مرتضى راوندى
268
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از جملهء رفتگان اين راه دراز * باز آمدهاى ، كو ، كه به ما گويد راز هان بر سر اين دو راههء راز و نياز * تا هيچ نمانى كه نمىآيى باز گويند بهشت و حور و كوثر باشد * جوى مى و شهد و شير و شكّر باشد پر كن قَدَح باده و بر دستم نه * نقدى ، ز هزار نسيه بهتر باشد گويند بهشت و حور عين خواهد بود * آنجا مى و شير انگبين خواهد بود گر ما مى و معشوقپرستيم رواست * چون عاقبت كار همين خواهد بود ولى حافظ با بىپروايى بيشتر و ريزهكارى فلسفى دقيقترى همين مطالب را تكرار مىكند ، با اينكه مذاهب از مناظر سحرانگيز بهشت نقلهاى افسانهآميز مىكنند ، حافظ بر آن است كه دشت مصلا و آب ركنآباد ، از آن ديار افسانهآميز بهتر است . اگر زاهد به قد و بالاى طوبى دلخوش است حافظ به قامت رساى دلبر خويش دلبسته است ، چه بايد كرد ، فكر هركس به اندازهء همّت اوست . » حافظ بر سر آن است كه اگر شيخ عاقل است بايد بر خمخانهء رندان بيايد ، در آنجا شرابى بنوشد كه در كوثر رضوان از آن اثرى نيست . . . حافظ به طنز مىگويد : « قصر فردوس » را به پاداش عمل مىبخشند ، ما كه رند و لاابالى و گدا هستيم ، بهتر است روى به ميكدهء مستان و دير مغان بگذاريم . به همين جهت حافظ از يار خويش مىخواهد كه از كوى خود ، او را به بهشت نفرستد زيرا ، درگاه يار از همهجا خوشتر است . وى مىگويد كه نمىتواند باغ بهشت و سايهء طوبى و قصور دلنشين جنت و حوريان بهشتى را با خاك كوى دوست برابر كند و لذا واعظ ، بهتر است از نصيحتشوريدگان عشق دست بردارد و آنها را مانند كودكان ، به سيب بوستان و شهد و شير نفريبد . اين اظهار نظر حافظ فوق العاده صريح است ، درست است كه او فقط زاهد را مخاطب ساخته ولى درواقع هدف او كسانى است كه اين معانى را ساز كردهاند . اينك ابياتى منتخب از غزليات حافظ : بده ساقى مى باقى كه در جنت نخواهى يافت * كنار آب رُكنآباد و گلگشت مصلا ، را تو و طوبى و ما و قامت يار * فكر هركس به قدر همّت اوست